01 - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 2:13
بیچاره مترسک - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 2:13
مزرعه که درو شد کلاغ هم رفت... بیچاره مترسک احساسش را به کسی سپرده بود که برای نیازش، "تنهاییش" را پر کرده بود...
از خودم میگذرم - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 11:03
از خودم میگذرمردپایت را میگیرم و می رومامانه به تو میرسمنه مثل تو به آرامش . . .!!
فقط دیر بود - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 11:03
هنوز درگیر امروز و فردا بودم اماگویی خیلی دیربود حرف من ،حرف ماندن و او ماندنش بعید بود من از صبح فردا میگفتم و شروع تازه او از گلهایی که آورده بود وشعرهایی که خوانده بود حرفهایمان عاشقانه نبود بازی زمان بود من به فردا دلخوش بودم و او ................. ناگهان دیروز و امروز و فردا را رهاکردم از میا
حواسم - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 11:03
حواسم را که جمع می کنم می شود یکدسته گل برای تو ! hamid